المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

233

التنبيه والإشراف ( فارسي )

را ربوده بودند و اين در محل معروف به ذى الجدر بناحيهء قبا به نزديكى چشمه‌اى در شش ميلى مدينه رخ داده بود . كرز عرنيان را بياورد كه چشمهايشان را ميل كشيدند و دستها و پاهايشان را بريدند اما دربارهء معنى اين خبر و آيهء محاربه و حكم محاربان ميان فقيهان ولايات خلاف است . ابو مسلم ابراهيم بن عبد الله كشى از ابو نعمان عارم بن فضل سدوسى و سليمان بن حرب بن عثم از حماد بن زيد براى ما نقل كرد . و نيز ابو خليفه فضل بن حباب جمحى از سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابى قلابه از انس بن مالك انصارى براى ما نقل كرد كه جمعى از عكل يا عرينه پيش پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمدند و اقامت مدينه را خوش نداشتند . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بگفت تا چند شتر در دسترسشان بگذارند و بگفت تا از شير و بول آن بنوشند . آنها برفتند و چون بهبود يافتند شتر بانان پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم را بكشتند و شتران را ببردند ، صبح گاه خبر به پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم رسيد و بتعقيب آنها فرستاد . هنوز روز برنيامده بود كه آنها را بياوردند كه دستها و پاهايشان بريده و چشمانشان ميل كشيده شد و آنها را در سنگستان بيرون مدينه انداختند و آب ميطلبيدند اما آبشان ندادند تا جان دادند . بقولى پيغمبر صلى الله عليه و سلم از اين رو چشمان آنها را ميل كشيد كه چشم شتربانان را ميل كشيده بودند و ميل كشيدن را قصاص قرار داد . يزيد بن زريع از سليمان تيمى از انس بن مالك چنين نقل كرده است . مسعودى گويد : عرنيان از فرزندان عرينة بن نذير بن قسر بن عبقر بن بجيله - بجيله زنى بود كه پسرش نام از او گرفت - از بنى انمار بن اراش بن عمرو بن غوث برادر ازد بن غوثند . به نظر نسب شناسان ربيعه و مضر ، بجيله از فرزندان انمار بن نزار بن معد بوده است . در طايفهء كلب عرينهء ديگر هست كه عرينة بن ثور بن كلب